تبلیغات
می جنگیم تا خط امام بماند. - شاگرد مدرسه جلال


می جنگیم تا خط امام بماند.

تا شرک و کفر هست، مبارزه هست، و تا مبارزه هست، ما هستیم. امام خمینی ( ره )

محمد محمودی :
بغض مثل بختک چنگ انداخته به گلویم و گریه ام را...
بغض... گریه... اشک... سکوت... فریاد... باورکن باعثش تویی که از فراقت جا دارد برم سر کوه – کوهی که با تو سر دراز دارد از آشنایی و پژواک صدایت هنوز در کوه می پیچد – بلند فریاد کنم محمود و بخورد به کوه و انعکاس پیدا کند و بگوید محموووددد... مح موووددد...
***
سلام کوهنورد دره ی دارآباد، سلام بیهقی تاریخ انقلاب، تو را با آقا جلالت می شناسند و به شاگرد مدرسه ی جلال بودن. تو وسط لحظه به لحظه ی انقلاب دویدی و کتاب لحظه های انقلاب را در آوردی و شدی بیهقی تاریخ انقلاب و این دست مریزاد دارد. انصاقاً تو با جلال مو نمی زدی، فحش های چارواداری که به روشنفکران می داد و می دادی، عاشق خمینی و مردمش بود و بودی. محمود، نوشته بودی «تو توده ی تپنده، تو عاشق آزادی، تو شیفته ی فرزند فدایی خلف خلق ریشه دار ایران، خود می بینی و می خوانی خمینی، با اینکه خمینی بود و خمینی بودن در ذاتش بود... قطره ای بود که در غربت زیر قل و زنجیر غم غربتی قاری قرآن با چهارده روایت بود و مشقش که به فریادش رسید و فریاد تو را شنید که دشمنی خونی قهاران قرن شدی، و هم قسم با تو شد، خدمت گذار تو شد، و خمینی تو شد».
***
دیگر طاقتم طاق شده، صبرم لبریز، گفتم باید قلم در دست بگیرم تا کمی راحت شوم ازداغ این فراق. اصلا محمود تو بیا راحتم کن، جان بکن، بلند شو، نگو نیستی، نگو رفتی و انقلاب را میان یک مشت خود فروخته ی زهوار در رفته ی مردم گریز رها کردی. کوه ها هنوز به ندایت نیاز دارند و مردم که هنوز می خواهند تو برایشان بیهقی وار انقلاب را روایت کنی و مثل آقا جلال روشنفکران را به باد شلاق کلمات را بگیری و سرشان داد بزنی و بگویی چه می خواهید ای جماعت پوپری مذهب از جان مردم خمینی.
بلند شو نویسنده ی کتاب آقا جلال، بلند شو و بگو که شاگردان مدرسه ی جلال با هیچ کس شوخی ندارند، علی الخصوص با خیانت روشنفکران در خدمت غرب زدگی.


نوشته شده در یکشنبه 5 شهریور 1391 ساعت 12:49 ق.ظ توسط سعید قریشوندی (سین قاف) نظرات | |


قالبساز  :::مهرنگار بمدد بهاربیست:::