تبلیغات
می جنگیم تا خط امام بماند. - اراده و بهانه


می جنگیم تا خط امام بماند.

تا شرک و کفر هست، مبارزه هست، و تا مبارزه هست، ما هستیم. امام خمینی ( ره )

مرتضی سرهنگی :

شامگاه روز بیست وششم شهریور ماه سال 1359 صدام نمایندگان مجلس ملی عراق را برای تشکیل جلسه ی فوق العاده ای دعوت می کند. پس از تشکیل جلسه پشت تریبون می رود و ضمن سخنرانی مفصّلی می گوید: ((من در برابر شما اعلام می کنم که ما موافت نامه ی ششم مارس الجزیره را به طور کامل ملغی می دانیم.))

پنج روز بعد از لغو این قرارداد، یعنی در ساعت یک و سی دقیقه بعد از ظهر روز سی و یکم شهریور ماه سال 1359 یکصد و نود و دو هواپیمای جنگنده ی نیروی هوایی عراق به خاک ایران حمله می کنند و فرودگاه ها و پایگاه های دوازده شهر بزرگ ایران را مورد هدف قرار می دهند. جنگ در زمین و هوا و دریا آغاز می شود. در این روز، صدام به مرکز فرماندهی ارتش می آید تا در اتاق عملیات از نزدیک در جریان اولین روز جنگ با ایران قرار گیرد. روزی که او نام یوم الرعد یا روز صاعقه را بر آن نهاده بود. صدام در حالی که چفیه ی قرمز رنگی به سر داشت و نوار فشنگی به دور کمرش بسته بود وارد اتاق اصلی عملیات شد. عدنان خیرالله وزیر دفاع عراق به او گفت: ((سرورم! جوانان ما بیست دقیقه پیش به پرواز در آمدند.))

صدام در پاسخ او گفت: ((نیم ساعت دیگر کمر ایران را خواهند شکست.))

پیش بینی صدام برای جنگ کوتاه مدت علیه ایران درست از آب در نیامد و جنگی را که او آغاز کرد 2887 روز و در جبهه ای به طول 1200 و به عمق 80 کیلومتر در امتداد مرزهای دو کشور به درازا کشید.

قرارداد ششم مارس 1975 الجزیره [ 23 خرداد ماه 1354] که صدام آن را لغو کرد هجدهمین قرارداد مرزی ایران و عراق بود و جنگ هشت ساله ی او نیز بیست و پنجمین جنگی بود که بین ایران و همستایه ی غربی اش در چهار قرن اخیر در می گرفت. تعداد زیاد این قراردادها و جنگ ها نشان دهنده ی اختلافات جدی میان این دو کشور است.

قرارداد الجزیره چون در بر گیرنده ی حل همه اختلافات ایران و عراق هست، برای هر دو کشور اهمیت زیادی دارد. این قرارداد برای حل هر اختلافی چه اختلاف در مرزهای آبی، مرزهای زمینی، مداخله در امور داخلی یکدیگر، جنگ سرد تبلیغاتی و چه اختلاف درباره ی کردهای مقیم شمال عراق چاره جویی کرده بود، به نحوی که طرفین قرارداد به قطع فوری جنگ اقدام و از هرگونه اختلاف علیه یکدیگر پرهیز کردند.

ماده ی 4 از قرارداد 1975 تایید می کند که این عهدنامه و سه پروتکل و ضمیمه های آن ها مقرراتی، قطعی، دائمی و غیر قابل نقض هستند. بنابراین، قرارداد الجزیره در همه ی زمان ها معتبر است و جنگ نمی تواند به اعتبار آن خللی وارد کند. به موجب اصول و مقررات حقوق بین الملل نیز لغو یک جانبه ی آن چه از طرف ایران باشد و چه از طرف عراق محکوم است و این قرارداد همچنان معتبر بوده و هست.

تا امروز که بیست سال از شروع آخرین جنگ عراق با ایران می گذرد، آثار و اسناد فراوانی درباره ی علل و زمینه های این جنگ از سوی محققین و پژوهشگران نظامی و سیاسی در جهان منتشر شده است. هر یک از این صاحب نظران به دلایل بروز جنگ میان عراق و ایران پرداخته و از منظرهای گوناگونی به نتایجی دست یافته اند که می تواند برای هر مطالعه کننده ی عادی تا حد زیادی متقاعد کننده باشد. آنچه در این تحلیل ها جایگاه ویژه دارد و مححقان منصف بر آن صحه گذاشته اند به زانو در آوردن انقلاب و تجزیه ی ایران بزرگ به پنج ایران کوچک بوده است.

صدام برای بر افروختن شعله ی جنگ ابزارِ لازم را داشت؛ ((اراده)) و ((بهانه)) دو عنصر اصلی بود که صدام آن ها را پنهان نمی کرد. اراده اش از ایدئولوژی حزب بعث، ثروت سرشار و کمک های جهانی سرچشمه می گرفت. از سوی دیگر توازن قوا را به نفع خود می دید چون ارتش ایران در شرایط نامساعد و نامتعادل بسر می برد. بهانه ی صدام نیز قرارداد ششم مارس 1975 الجزیره بود که ادعا می کرد آن زمان امتیاز زیادی به ایران داده و این قرارداد به او تحمیل شده است.

اگر بپذیریم که این ادعا درست باشد، صدام تقریباً دوازده روز قبل از آغازِ رسمی جنگ به طور یک طرفه اراضی مورد ادعای خود را اشغال کرده بود و دیگر زمینی در ایران نبود که مورد ادعای او باشد. موضوع دیگر در قرارداد الجزیره حاکمیت هر دو کشور طبق حقوق بین الملل بر رودخانه ی اروند رود بود که باید از این رود بر اساس خط ((تال وگ)) بهره برداری می کردند و عراق و ایران چاره ای جز پذیرش این حقوق جهانی نداشتند. پس انگیزه ی حمله ی گسترده و سراسری عراق به ایران چه می توانست باشد؟

به یقین در آینده پاسخ این سؤال و سؤال های دیگر با تحلیل ها و ژرف نگری ها در جزئیات با تکیه به اسناد داده خواهد شد. اما آنچه امروز روشن شده است، رویای تسلط بی چون و چرای صدام به منطقه و دنیای اعراب بود و این تحقق نمی پذیرفت جز با انهدام انقلاب و تجزیه ی ایران و ضمیمه شدن استان نفت خیز خوزستان به جغرافیای عراق.

حرف ما این است:

امروز ایران و انقلابِ بزرگش را خطرهای جدی تر تهدید می کند. آیا سرگرم شدن توانگران سیاسی و نظامی به مسائل نازل داخلی نوعی غفلت از خطرهای بزرگ تر محسوب نمی شود؟

22/6/1379


نوشته شده در جمعه 31 شهریور 1391 ساعت 12:00 ق.ظ توسط سعید قریشوندی (سین قاف) نظرات | |


قالبساز  :::مهرنگار بمدد بهاربیست:::